الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
343
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
نه به لطافت و نازكى و خُردى هيكل ( بلكه به كُنه و حقيقت ذات پنهان است و از اينكه ذاتش ادراك شود ، و الا و بالاست ) . از اشياء جداست به قهر و غلبه و توانايى بر آنها ، و اشياء از او جدا هستند به خضوع و فروتنى از براى او و به بازگشت به سوى او ( يعنى جدايى او از آنها به صفات جلاليّه و جماليّه و كماليهء اوست كه ممكنات فاقد آنند و جدايى ممكنات از او نيز به نياز فقر و خضوع ذاتى آنها نسبت به اوست كه همه فقير او و نيازمند به اويند : « أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الغَنِىُّ الحَميد » « 1 » ) . و هم در اين خطبه است : عالِمٌ إِذ لا مَعلومَ ، وَ رَبُّ إِذ لا مَربوبَ ، وَ قادِرٌ إِذ لا مَقدورَ . عالِم بود در وقتى كه هيچ معلومى نبود ، و ربّ ( مالك ) بر تربيت بود در وقتى كه هيچ مربوبى نبود ، و قادر بود در وقتى كه هيچ مقدورى نبود . در خطبهء 154 فرموده است : لَم تَبلُغهُ العُقولُ بِتَحديدٍ فَيَكونَ مُشَبَّهاً ، وَ لَم تَقَع عَلَيهِ الأَوهامُ بِتَقديرٍ فَيَكونَ مُمَثَّلًا . خَلَقَ الخَلقَ عَلى غَيرِ تَمثيلٍ ، وَ لا مَشوَرَةِ مُشيرٍ ، وَ لا مَعونَةِ مُعينٍ . عقلها به تحديد او [ و شناخت حدّ و نهايتى براى او و صفاتش ] نرسيدهاند تا تشبيه شده باشد ( اين از معانى بسيار بلند توحيدى است ، زيرا تشبيه و تمثيل در امورِ قابل تحديد و تقدير امكانپذير است ، امّا چيزى كه تحديد و تقديرپذير نيست چون قابل تعدّد نيست و نامحدود بالذّات و بالصّفات و واحد و يكتاست ، تشبيه چيزى به او و تشبيه او به چيزى امكان نخواهد داشت ) ، و وهمها به تعيين اندازه و تقدير او نمىرسند تا همانندشده به چيزى باشد ( زيرا از قدر و
--> ( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 15 .